عصرانه و سکوت

دفترِ خاطراتِ چکاوک کافی

عصرانه و سکوت

دفترِ خاطراتِ چکاوک کافی

نوشتن نعمته
کاش خدا این نعمتشو نگیره ازم...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین مطالب

۱۶۹ مطلب با موضوع «من» ثبت شده است

234

باور نمی کنی اونایی که خیال می کنی بودنشون تاثیر چندانی تو زندگیت نداره ، نبودنشون چه قدر می تونه عذابت بده.

234

زندگی یه سفر تک نفره س

حالا هر جوری که بخوای حسابشو بکنی

233

من که هر وقت سردمه با تو گرم می شم

وقتی تو سردی چی کار کنم؟ 

232

مثل کاغذ تا خورده که صافشم کنی باز به سمت تاش خم می شه ؛ خم می شم به سمت تاهای زندگیم و هیچ میلی ندارم که صاف شم تا تای بعدی. باز وابسته می شم به اون تای جدید تا تای بعدی. دلم یه تایی می خواد که نه صاف شه و نه تای جدید بخوره.

231

لیوان داغو گذاشتم روی میز و مشغول نوشتن شدم . فراموشش کردم.

- گذشت زمان -

به لیوان که دست کشیدم ، مثل دست یه مرده سرد بود.

تا قبل سرد شدن باید بنویسم!

228

سطل زباله پر شده و باید خالی شه

از دستمال های مچاله ی اقتصادی!

۲۲۷

زندگی ، دیوارِ تهِ یه کوچه ی بن بسته. که باید دستاتو تکیه بدی سینه ش و زور بزنی که تکونش بدی. شاید برُمبه. شاید عقب بره. شایدم نه. ولی سر دردت حتمیه. سر درد دارم.

225

بزرگ شدم و خیال می کنم دوس دارم یکیو داشته باشم که قربون صدقه ش برم. براش آشپزی کنم و چیزای دیگه(!)

که به نظرش زیباترین باشم.

که کارامو به ش تقدیم کنم. اسمشو جای تمام کاراکترام بذارم.

که وقت موفقیتام ازش تشکر کنم.

224

دلم غنج می ره و غنج می ره و غنج می ره.

می دونم که دنیا تو مشتمه. می دونم که می تونم هر چیزی رو به دست بیارم.

و بیشتر از همیشه به خلاص کردن خودم فک می کنم.

223

همیشه از این که باید بار غمامو تنهایی بکشم غصه دار بودم.

ولی الآن خوشحالم و تنهام

و این غم انگیز تره!