باور نمی کنی اونایی که خیال می کنی بودنشون تاثیر چندانی تو زندگیت نداره ، نبودنشون چه قدر می تونه عذابت بده.
من که هر وقت سردمه با تو گرم می شم
وقتی تو سردی چی کار کنم؟
مثل کاغذ تا خورده که صافشم کنی باز به سمت تاش خم می شه ؛ خم می شم به سمت تاهای زندگیم و هیچ میلی ندارم که صاف شم تا تای بعدی. باز وابسته می شم به اون تای جدید تا تای بعدی. دلم یه تایی می خواد که نه صاف شه و نه تای جدید بخوره.
لیوان داغو گذاشتم روی میز و مشغول نوشتن شدم . فراموشش کردم.
- گذشت زمان -
به لیوان که دست کشیدم ، مثل دست یه مرده سرد بود.
تا قبل سرد شدن باید بنویسم!
سطل زباله پر شده و باید خالی شه
از دستمال های مچاله ی اقتصادی!
زندگی ، دیوارِ تهِ یه کوچه ی بن بسته. که باید دستاتو تکیه بدی سینه ش و زور بزنی که تکونش بدی. شاید برُمبه. شاید عقب بره. شایدم نه. ولی سر دردت حتمیه. سر درد دارم.
بزرگ شدم و خیال می کنم دوس دارم یکیو داشته باشم که قربون صدقه ش برم. براش آشپزی کنم و چیزای دیگه(!)
که به نظرش زیباترین باشم.
که کارامو به ش تقدیم کنم. اسمشو جای تمام کاراکترام بذارم.
که وقت موفقیتام ازش تشکر کنم.
دلم غنج می ره و غنج می ره و غنج می ره.
می دونم که دنیا تو مشتمه. می دونم که می تونم هر چیزی رو به دست بیارم.
و بیشتر از همیشه به خلاص کردن خودم فک می کنم.
همیشه از این که باید بار غمامو تنهایی بکشم غصه دار بودم.
ولی الآن خوشحالم و تنهام
و این غم انگیز تره!