درد این است که نه فقط چیز هایی که دوست داشتی و چیز هایی که داشتی
بلکه چیز هایی که دوست نداشتی و انزجار بی پروایت وقتی از آن ها حرف می زدی
و حتا چیز هایی که هرگز خاطره ی مشترکی برایم تداعی نمی کنند
و حتا چیز هایی که هرگز نداشتی و هرگز ندیده هایت هم
همه به شکل بی رحمانه ای مرا به یاد تو می اندازند!
همه چیز مطلقن همه چیز مرا به یاد تو می اندازد. هیچ چیزی خارج از تو و بدون تو برایم وجود ندارد. درد این است.
این نوت رو ۲۸ جون ۲۰۱۸ نوشته م
بعضی آدما ترجیح می دن یه لامپ سوخته تا ابد سوخته بمونه
حتا اگه اون لامپ تو قلبِ یکی بوده باشه!
و با تو این حقیقت ناخوش را دریافتم
که عشق، تنها برای آخرین معشوق است
غاده السمان
قسم می خورم روزای من بیست و چهار ساعت نیست
یکی وقتامو می دزده ازم!
به دادم برسید...
دوسم داره/دوسم نداره/دوسم داره/دوسم نداره/دوسم داره/دوسم نداره/دوسم داره/دوسم نداره/دوسم داره/دوسم نداره/دوسم داره/دوسم نداره/دوسم داره/د...
زویا پیرزاد یه داستان کوتاه داره راجه به زنی که می خواد "داستان" بنویسه! تمام داستان ناخواسته به توصیف قرمه سبزی و... می گذره و هیچ داستانی نوشته نمی شه.
الان حس می کنم دور و برم، کله م، زندگیم و همه ی آدماش بوی قرمه سبزی گرفته!
یه دنیای جدید می خوام
یه دریای تازه برای غرق شدن
یه نفر که صدام کنه
- چکی!